رضا قليخان هدايت
مقدمه 63
مجمع الفصحاء ( فارسي )
در جبهخانهء ظلاللهى و قورخانهء شاهنشاهى ساخته و پرداخته و ريخته و انگيخته و نهاده و ستاده است كه گوئى از توپهاى پياده و سواره درين شهر هزار برج و باره زياده آمده گوئى يك عالم غولان از بند رسته و ديوان ببند بسته مطيع فرمان سليمان عهدند و يك شهر اهريمنان خرد و بزرگ طوعا و كرها پاىبست چوبين و قماط آهنين نهند . لمؤلفه شاه ايران بلى سليمانست * ديو روئين تنش بفرمانست كس نيارد بمكر و حليت و ريو * بودن ايمن ازين غريوان ديو ديو روئين اژدها پيكر * از دهان شعله بار چون اژدر اى عجب اى شگفت گردونها * همه پويان بكوه و هامونها شده گردان به پشت هر گردون * بىستون كوهى از چهار ستون طرفه ديوى عجيب حالت و كار * كه خورد خاك و برفشاند نار جرم مريخ گوئى از سر خاك * برپرد لحظهلحظه بر افلاك طرفه مريخهاى آتش رنگ * كه ز تنين بچرخ در آهنگ چون بفتح حصار راى كنند * از هوا در حصار جاى كنند و جيش منصور و لشكر جرار اين دولت قوىصولت در حدود و ثغور سيستان و قندهار و خوارزم طنطنهء رزم بر آسمان همىبرند و صفوف سپاه مخالف بتيغهاى بران همىدرند و غارت و تاراج در عساكر افواج اعدا همىافگنند و للّه الحمد مصرع « فتح در فتح و ظفر در ظفر است » چنان كه متون كتاب و بطون صحف بتفاصيل آن مشحونست مصرع « تا هست چنان باشد و تا باد چنين باد » على الجمله چون من بندهء فقير مؤلف رضا قلى المتخلص بهدايت از سفارت خوارزم بركاب اقدس همايون اعلى باز آمد و به خدمت انتظام مدرسهء مباركهء دار الفنون مفتخر گشت و برحسب امر اعلى سه جلد تاريخ سلاطين با تمكين صفويه و افشاريه و الواريه و قاجاريه الى زماننا هذا بر هفت جلد تاريخ روضة الصفا برافزود و دوازده جلد قديم و جديد يكهزار جلد كامل مطبوع نمود و مطبوع افتاد اشارت كثير البشاره حضرت شاهنشاهى مقرر داشت كه كتاب تذكرهء جامعهء مجمع الفصحاء را كه ناتمام مانده با تمام آورم و از آغاز ظهور شعر پارسى كه تجديد آن در